Close

Not a member yet? Register now and get started.

lock and key

Sign in to your account.

Account Login

Forgot your password?

چرا 3000 ؟

15 Apr Posted by in My Diary, Ordinary, Trip | 35 comments
چرا 3000 ؟
 

سلام به همگی شرمنده بابت دیر آپ کردنم راستش این جند روز خیلی بی حوصله بودم و یه کمی هم کارام زیاد شده بود طوری که نفهمیدم امروز 5 شنبه است !

همونطور که می دونید آیدی من  حتی نام تارنمای من در وب به Pedram3000 جا خوش کرده است اما چرا پدرام سه هزار ؟

خوب در زمان های قدیم خیلی قدیم که من در دوره 5 دبستان و 1 راهنمایی بودم ما به همراه خانواده گرامی و چند تن از خانواده های دوست و آشنا شال و کلاه کردیم رفتیم شمال جاتون خالی خیلی مسافرت باحالی بود تا جایی که یادمه خیلی هم شلوغ و زیاد بودیم به طوری که بچه ها را جمع می کردیم می شدیم 9 – 10 نفر بچه های قد و نیم قد خوب هر روز به جایی مکانی کوه دشت دریا جنگل می رفتیم و خوشمون بود یادمه اون زمان یه دوربین دیجیتال مرکوی 2.1 مگاپیکسل داشتم که

mercury

وای که چقدر خاطره از این دوربین من دارم و چه عکس هایی که با این دوربین که زندگی من را دیجیتالی کرد ( ابهام داره )  گرفتم .این دوربین 4 تا باتری نیم قلم می خورد که اگر یکی از آنها شارژش تمام می شد باید یک باطری جایگزین باطری تمام شده می کردیم که دوربین بازم عکس بگیره در یکی از روز های به جنگل 2000 و 3000 در شمال رفتیم در بین راه سوپری دیدم که از آن زود گذشتیم و من از آنجا که می دونستم شارژ باطری ها دوربین پر نیست و فقط می تونه 1 ساعت من را یاری کنه چیزی نگفتم و وارد جنگل 2000 شدیم کلی عکس گرفتیم و بعد از خوردن خوراکی ها و ناهار عازم جنگل 3000 شدیم که آنجا هم چند عکسی گرفتم که پیغام battery low را روح مرا می خراشید تا اینکه دوربین خاموش شد و من را در بهترین لحظه و زمان تنها گزاشت من هم که حسابی حالم گرفته شده بود و از طرفی با خانوداه ها ما بچه ها فاصله گرفته بودیم و بزرگمون دبیرستانی بود بهش گفتم من میرم باطری بگیرم و بیام یکمی پایین تر سوپری من دیدم فکر کنم داشته باشه به هر صورتی بود اعتمادش را جلب کردم و راه افتادم به طرف سوپری و رسیدم به اون مغازه متاسفانه باطری نیم قلم نداشت و حسابی روح ما را خراشید ما هم با ناراحتی فراروان و کمی عجله به جنگل 3000 بر گشتم نشانه هایی روی درخت و زمین گزاشته بودم دقیقا رسیدم به همانجایی که از بجه ها جدا شده بودم اما بچه ها نبودند داد زدم فریاد زدم و اسم هاشون را بلند صدا می کردم اما هیچ کسی جوابی نمی داد گفتم این حتما یکی از اون شوخی های مسخرشونه مه می خواهند سره من پیاده کنند برای همین اطراف را گشتم اما بی فایده بود اثری نداشت حسابی داشت ترس به سراغم می اومد و مونده بودم چیکار کنم دقیقا هم کمتر از 1000 تومان پول توی چیبم بود گفتم چیکار کنم به صدا کردن بابا و مامان ها پرداختم دیگه داشت گریه ام می گرفت حسابی ترس برم داشته بود که به فکرم زد زود برم طرف خیابان البته در این بین حسابی دنبال جایی که حصیر و فرش برپا کرده بودیم گشتم اما بی فایده بود و من پیدا نمی کردم کسی را بعد از گذشت ساعاتی به لبه خیابان رسیدم که چون در راه به جنگل خوب همه جا را نگاه کرده بودم یه سری تصویر در ذهنم از محل ویلا و جاده هایی که از اون اومده بودیم به جلو چشمم می یومد و من را در انتخاب راه کمک می کرد پیاده داشتم به پایین می رفتم که ماشین ها از کنارم بی اعتنا رد می شدند پیش خودم گفتم اگه یکیشون بخواد منو بدزده چیکار کنم ( دیگه خوب پدرام بچه خوفه همه دلشون می خواد بدزدنش :دی )در همین فکر ها بودم که اگه چنین شد و چنان به طرف جنگل و یا بالای درخت و یا کوه می روم اما هسچ ماشینی توجه ای به من نمی کرد تا اینکه یه پیکان با راننده مسنی جلوی پام ایستاد گفت کجا میری پسر جان من هم که حسابی بغض در گلویم جمع شده بود گفتم اگه گریه کنم می فهمه گم شدم مغرورانه گفتم دارم می رم خونمون اونم با لحجه شمالی گفت مسافری ویلاتون کجاست گفتم همین پایین دارم می رم اونجا به هر روی مسن بودن راننده حسی به من می داد که نمی تونه آدم بدی باشه و از طرفی وقتی در جنگل بودم تکه جوبی به اندازه 10 سانتی متری که سرش خیلی تیز بود پیدا کرده بودم و در جیبم داشت گفتم اگه خواست کاری کنه این که پیره دستشم به فرمان گیره می افتم رویش و حسابی می زنمش و نمی تونه کاری کنه چون تنهاست و پیره ( :mrgreen: ) با یه ترسی و کمی چسبیده به در ماشین در صندلی عقب سوار شدم گفتم هر چی باشه عقب امنیتش بالاتره و من پشت اون قرار می گیرم :mrgreen: بهش گفتم دربست بروه کسی را سوار نکن اون هم که متوجه ترس من شده بود گفت باشه نترس کسی را سوار نمی کنم گفت کدوم طرف برم که بهش می گفتم این طرف و اون طرف که حتی اینقدر پافشاری کردم که یه جا را هم مجبور شد خلاف بره خول آخه من از همون راه اومده بودم و راه دیگه بلد نبودم گفتم اگه مسیر را عوض کنه خوب یهو منو یه جا دیگه می برهبرای همین بهش می گفتم فقط از این راه برو و اون بنده خدا هم می رفت رفتیم تا رسیدیم به درب ویلا مه در کمی باز بود بهش گفتم من همش اینقدر پول دارم همش ماله تو مرسی و پیاده شدم که پول را بهم داد و گفتم نمی خواد من فقط می خواستم کمک کنم و بکم که ما شمالی ها مهمان نوازتر از شما اصفهانی ها هستیم و خداحافظی کرد و رفت ما هم در ویلا را باز کردیم دیدم همه به چشم به راه ما بودند ما هم اومدیم پریدیم بقل بابایی اونا هم که یکی یه چیزی می گفتم و یکی داشت موبایل اون یکی را بگیره که اون یکی بیاد ویلا دنبال من نباشند :mrgreen:

بدبخت پسر دبیرستانیه گویا باباش بهش یه تو گوشی زده بود :mrgreen: ما رسیدیم و همه تعجب کرده بودند که من تنها اومدم ویلا :mrgreen:

خوب از اون روز به بعد اسمم که پدرام بود را عدد 3000 را بهش اضافه کردم و همه جا به اسم پدارم سه هزار (Pedram3000) معروف گشتیم 😛

  1. m0o0shi04-15-10

    چه عـجـب
    ____________________________________________________________
    عجب به جمالتون

  2. بهاره04-15-10

    آقا اجازه؟! ما می دونستیم! 😀
    ____________________________________________________________
    بله می دونم 😀

  3. الما04-15-10

    وای پدرام مردم تا صفحه اومد بالا چقدر برای منی که سرعتم پایین این صفحه سنگینه ؟!!!
    فعلا گویا اولم
    ____________________________________________________________
    امروز یکمی مشکل داشتم منم صفحه سایت را سبک تر می کنم 😉

  4. بهاره04-15-10

    راستی چرا بلاگت دیر لود می شه؟
    ____________________________________________________________
    ولا نمی دونم اما درستش می کنم یعنی امیدوارم بشه

  5. الما04-15-10

    واییییییییییییییی
    من تا حالا کلی کامنت ارسال کردم ولی ثبت نمیشه !!!!!!!!!!!!!!!!!
    ____________________________________________________________
    ای بابا

  6. m0o0shi04-15-10

    5 شنبه مگه خبریه؟ :mrgreen:
    آخی مردم از فضولی :mrgreen:
    چخده خوشگل و باحال نبشته بودی.به به
    ____________________________________________________________
    خواهش می کنم 😉

  7. الما04-15-10

    کامنتام چی میشه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ____________________________________________________________
    چه کامنتی ؟

  8. m0o0shi04-15-10

    یکی تکلیف منو روشن کنه.این قالب چه رنگیه؟
    ____________________________________________________________
    موشی مشکل دید پیدا کردی مگه نگفتم عینکت را بزن :mrgreen:

  9. فرهاد04-15-10

    سلام بر داش پدی خودمون
    بابا 3000! بابا شجاعت! بابا قاتل! از پشت میخواستی بزنی توو گردنش؟! 😯

    بیچاره اون اول دبیرستانیه!
    ____________________________________________________________
    آره دیگه کوچیک بودم خوب
    آره بدبخت :mrgreen:

  10. فرهاد04-15-10

    الن سایت سبک تر شده،نمیدونم بخاطر تعویض قالب هست یا در کنارش مواردی که باعث سنگینی میشد رو کم کردی و اینا
    قالبش خودمونیه
    ولی بی عیب نیست!
    مثلا میخواستم کامنت بذارم برای این پست،توی صفحه ی اصلی که بودم کلی گشتم که بینم کامنت کجاست،بعد دیدم اون بالا کنار عوان کوچولو نوشته “نظر”
    ____________________________________________________________
    آره متاسفانه خودم هم خوشم نیومد از قالبه ایراداش زیاد تر از حسن هاش است !
    هم قالب هم کلی افزونه بدرد نخور را پاک کردم 😉

  11. فرهاد04-15-10

    میشه یه چیز دیگه بگم؟
    الان کل متن یک دست و کنار هم قرار گرفته
    ببین یکم نقطه و ویرگول بذاری و در کنارش پاراگراف بندی بشه قشنگ تره میشه

    راستی،اگه میبینی ایراد میگیرم باور کن دلم نمیاد نگم! یعنی برای بهتر شدن دوست دارم نظرمو مطرح کنم 😉
    ____________________________________________________________
    والا چی بگم خیلی ایراد داره این قالب یکمی هم تقصیر منه و یکمی هم این قالبه عوضش می کنم 😉

  12. m0o0shi04-15-10

    گیر دادی به عینکا.
    اخه اول سبز بود بعد نارنجی شد بعد دوباره سبز شد

    • تنهای جهنمی04-15-10

      حالت خوب نیستااصلا سفیده تو چه رنگی می بینی باید بری تست بینایی :mrgreen:

  13. m0o0shi04-15-10

    پدرام میام دوتیکت میکنما.به من چه خب.شاهد میخوای؟
    ____________________________________________________________
    موش و دو تیکه کردن چه غلطا :mrgreen:

    • m0o0shi04-16-10

      با کی بودی؟

  14. پسری از برج حوت04-16-10

    ایول بر پدرام 3000 خودم :mrgreen: جالب بود داداش . برام سوال بود و می خواستم تو چت ازت بپرسم که خودت اینجا گفتی 😛
    قالب نو هم مبارک
    آره کمی مشکل داره اما وبلاگت خیلـــــــــــــــی سبک شده ! سریع لود شد … این خودش کلیه 😛 😆
    ____________________________________________________________
    ممنون اما این قالب را باز عوض می کنم چون بدردم نمی خوره 😉

  15. پسری از برج حوت04-16-10

    دوباره قالب جدید ترت مبارک 😛 بازم تغییرش میدی یا همین می مونه ؟ تکلیف ملت رو روشن کن :mrgreen: 😛

    • تنهای جهنمی04-16-10

      نه دیگه همینه ملت بدانید و آگاه باشید که دیگه همین قالب را به شما قالب می کنیم :mrgreen:

  16. الما04-16-10

    وای این خوبه پدرام عوضش نکن دیشب ما به جاهای بدی رفتیم با این قالب قبلی …
    دیشب گفتم : من یه بار گم شدم توی مشهد وقتی پیدا شدم میدونی چی شد؟
    انجنان توگوشی خوردم که یادم نمیره
    پسر دوتا باطری ارزش داشت ؟
    ولی خاطره ی موندنی بوده چبچه پولدار مرفه بی درد

    • تنهای جهنمی04-16-10

      کجا رفتی هان ؟ راستشو بگو :mrgreen:
      2 تا باطری که نبود همش یه باطری بود خوب دیگه شارژم تموم شده بود و دیگه خودت که بهتر می دونی ! اما خوب خاطره شد 😉

  17. فرهاد04-16-10

    باشه منم رضایت میدم 😎
    همین بمونه!

  18. بهاره04-17-10

    اِوا چرا این جا این شکلی شده؟! 😯

  19. زبل خان04-18-10

    بگذریم من از قبل عید برام یه مشکلی پیش اومده الانم اوضام خیلی قمر در عقرب وداغونه ..اگه مشکلم حل شد اول اردیبهشت میام واپ میکنم ومثل گذشته ولی اگه حل نشد چندماهی نمیام شاید تا مهرماه….دعا کنید حل شه که کلا الان له هستم….

    • تنهای جهنمی04-18-10

      ای بابا زبلچی شده چه مشکلی کاری از دست ما بر میاد ؟ نگران شدم !
      منتظرم اول اردیبهشت ببینمت 😉

  20. m0o0shi04-18-10

    خاطرات و اتفاق هایی برای پسری که…؟؟؟؟؟؟؟؟وات؟ :mrgreen:

  21. تعمه05-08-13

    سلام

    شما سی دی نصب این دوربین را دارید من سی دیشو گم کردم و الان نیاز دارم
    با تشکر به ایمیلم پاسخ میدید

    • admin05-12-13

      which is the model ?

Leave a Reply

%d bloggers like this: