Close

Not a member yet? Register now and get started.

lock and key

Sign in to your account.

Account Login

Forgot your password?

تلفن ( بخش سوم )

03 Jan Posted by in Ordinary | 3 comments
تلفن ( بخش سوم )
 

خوب رفتیم به قرار اما بر خلاف همیشه زود تر خیلی زود تر ( 30 دقیقه زود تر ) اون روز 16 آذر بود همینطور در مسیر با خودم فکر می کردم که خوب تولدم که نیست او هم تا حالا  تولد من را شاد باش نگفته البته ( نه تنها او بلکه دیگران نیز تولد من خاطرشان نمانده است نمی دانم چگونه است مه تولد دیگران در ذهن من مانده است 🙁  ) به هر روی در تمام مسیر به همه چیز های ممکن فکر کردم اما نتیجه ای در بر نداشت هیچ مناسبتی و هیچی چیزی نبود ! فقط تنها چیزی که دهنم را به خود بورد آن بود که قراری برای سورپرایز کردن من و رفتن به سینما ( البته بعد از 15 سال ) و یا رفتن به شهربازی ( البته بعد از 8 سال ) با دوستان همه جمع شویم و برویم به هر روی با اشتیاقی نه چندان قابل توصیف به سر قرار رسیدم و منتظر وی شدم که وی نیز با تاخیر آمد راهی شدیم و مقصد خانه او بود ضربان تپش قلبم بالا رفته بود نمی تونستم فکرم را متمرکز کنم هزار قکر در یک لحظه به ذهنم می آمد و می رفت

ای کاش حداقل به گفته های خود پایبند بودیم

به هر روی وارد خانه شدیم دو نفر غریبه روی مبل نشسته منتظر من بودند یک خانوم و یک آقا داشتم کم کم حدس می زدم که اوضاع چه قرار است که خانمی دیگر هم به جمع ما اظافه شد بله جلسه پرزنت کردن من برای نتورک مارکتینگ شرکت کوئست اینترنشنال بود همون ( گلد کوئست قدیمی ) اما اینبار با طرح جدید کوئست وکیشن ( Quest Vacation )  به محض بازکردن دهان خانم گوینده و نت برداری دو نفر کناری مانند ببخشید خر هایی که نمی فهمند چی است و سر تکان می دهند فهمیدم بله قصه همان قصه ای است که گر گویم بله دوباره بازی قدیمی و توجیه کردن نسبت به طرز فکر دیگران و گر گویم نه باید ضربات و مخ خوردن خودم را توسط این 3 نفر را پذیرا باشم پس به ناچار و احترام به دوست گرامی نشستم و گوش کردم .

ما گروهمون این چنینه آنچنینه فلان می کند و فلان ما بهترینیم چون با قائده درست اومدیم جلو و….. داشتم دیگه از شنیدن جرف های تکراری حالم بهم می خورد که جلسه تمام شد . در حین رفتن با خود گفتم دیگر عمرا مرا ببینید بگویید بیا هم نمی آیم اما ناگهان به خود گفتم تو تجربه داری دوستت که نداره نمی خوای حق دوستی و را بجا بیاری تو که اینقدر دم از ایرانی بودن می زنی همین بود ؟؟ !!! به ناچار گفتم سعی ام را می کنم که بفهمه کجاست و تا دیر نشده بیاد بیرون حال اگر لازم باشه جلسات را به خاطرش تحمل می کنم !

می دونیم من خودم قبلا در گلد کوئست بودم از روزی که هیچ کس راجب آن چیزی نمی دونست اما می دونید اخرش چی شد ؟ نه ضرر نبود نه اصلا ( نمی خوام تعریف این سیستم ها را بکنم نه ) اما به این نتیجه رسیدم که این گونه کار ها عده ای قربانی دارد گروه ادعا می کند قربانی ها شدند و همه سود می برند اما این نیست این بازی همیشه در هر استیج یک عده قربانی برای ورد افراد دیگر لازم است از طرفی کاری است که هیچ گونه توجیه اقتصادی ندارد مگر می شود با چند زیر مجموعه و خرید افراد شما به درامد 60 میلیون در ماه برسید ؟

ببخشید اگر اینگونه است پس مدیران گوگل ماکروسافت بنز و بی ام و و تمامی محقق و افراد با هوش بالا که در حال تحقیق برای رشد تکنولوژی هستند عملا دارند عمر خود را تباه می کنند نه ؟

نگویید که آنها دارند این چنین می کنند چون اگر ماکروسافت و یا آقای جابز مدیر اپل چنین کاری می کردند مگر دیوانه بودند که بیایند وقت و سرمایه و انرژی خود و دیگران را حرام کنند که برای مثال محصولی به عنوان Ipod  یا آیفون و دیگر محصولات و یا همین نرم افزار ها را با این پشتیبانی و پچ های ماهانه و سالانه ارائه دهند ؟ !!!!

نه اینگونه نیست این کار منسوخ شده و فقط در کشور های جهان سومی کاربرد دارد چرا که مردم دنبال پول بیشتر بدون هیچ زحمتی می گردند !

می گویند 2 سال سختی بکش و بعد ماهی 10 میلیون داشته باش تگویید که نخند چون جوکی به این خنده داری نشنیده بودم !یاد و خاطره معلم ادبیات دوره دبیرستانم به خیر نمی دونم کجاست و چه می کنه و یا اصلا زنده است یا نه امیدوارم که هر جا هست خوب باشه گفت هیچ وقت بجه ها منتظر نباشید که خدا براتون یک کیسه پول بندازه زمین باید خودتون برید از خدا بگیرید !

منظورش همون تلاش است !

بگزریم باز ها و بارها در خانه او رفتیم و جلسه و جلسه اما دوست ما چشمهایش نمی دید و نه گوش هاش می شنید گویی آنجا نبودم هر جه می گفتم این و آن می گفت تو ببین 60 میلیون در ماه ای بابا من را یکی نجات دهد این هم کوره هم کر من چگونه گویم که این راه که می روی به بیابان است ؟ !!!!

جلساتمان به کنار خیابان به صندلی پارک ها رسید اما ثمری نداشت گفتم شاید اگر تنها باشه بشه چشمهاش را باز کنم اما متاسفانه او چشمی نداشت ! گفتم آنقدر داد می زنم که صدام را بشنود اما خبر رسید که سر ندارد !

بگزریم دوستی که روزی از روز های گذشته کاری کرده بود که به او خیلی مدیون بودم و می خواستم روز تولدش بصورتی حبران کنم و همیشه هر کمکی خواست بهش بکنم الان شده بد یکی از آدمهایی که هر چه بیشتر باهاش می موندم اعصابم از بین می رفت از خودم بدم می امود که چرا این باید این چنین باشد چرا از خود نمی پرسه فقط چرا ؟

خوب روز آخر بود گفتم اگر باز خواسته ام که گفته بودم تنها بیا را رعایت نکنرد ولش می کنم می گم برو و دیگه به من ربطی نداره اومد تنها اومد به خودم گفتم که خوب انگار بازم جای امیدی است اما تلفن مثل شب گذشته زنگ زد بله همونجا بیایید منتظرتون هستیم للبن درام الان آقای …. هم میاد بله این دوست ما همان بود که گفتم سر ندارد به ناچار هدفون خود را در گوشم فروبردم و از اولین فرعی گریختم و منظقه را دور زدم از دور او را نگاه می کردم ابتدا در خود بود گفتم برم جلو اما چیزی نمی زاشت که حرکت کنم پس به ناچار ایستادم و به تعقیب او رداختم و او را نگاه می کردم بله آقای ….  هم اومدند کمی حرف زدند و رفتند من هم چند دقیقه بعد از آنها روی همان صندلی نشستم و در خود بودم که گفتم این که فکر می کردیم دوست است و از هر عیبی مبراست نبود او هم دوستی مرا به ماهی 60 میلیون تومان فروخت و این یعنی بیابان !

یعنی پایان

ادامه نوشته های قبل :

تلفن بخش اول

تلفن بخش دوم

  1. pirate3701-04-10

    سلام! خوبی؟
    چی بگم!؟ از اونجایی که منم این جلسات رو از نزدیک دیدم و میدونم سماجتشون درچه حدِ و به سادگی بی خیال ماجرا نمیشن! ولی خوب، آدم هایی رو هم دیدم که به خوبی مقاومت کردن و کوتاه نیومدن! که این کارشون واقعا تحسین برانگیز بود!!!
    اما این ساکت بودن تو، به نظر من خیلی خوب نبود! وقتی تو گلد کوئست بودی و میدونی چی به چیه، مطمئنا با دو سه تا جمله میتونی بپیچونی و کلا طرف ساکت میشه!
    این جور آدم ها زیادن توی دنیا!

    شاید ما از دوستامون توقع بیش از حد داریم! 😉
    ______________________________________________________________
    خوب مشکل همینجاست که نمیشه این دو سه جمله را بگم به اون چون اثری بدتر خواهد گزاشت !
    شاید !

    خوش باشی!

  2. بهاره01-04-10

    سلام ملکم!
    این جور دوستا روی اعصاب آدم شدیدا راه می رن!
    کار خاصی نمی شه کرد. یا باید با قضیه کنار بیای و هیچی نگی که خیلی سخته. یا باید بپیچونیش که اون طوری هم ازت دلگیر می شه.
    بهترین کار همونه که جواب تلفن را ندی!
    ______________________________________________________________
    دقیقا اگه بپیچونیش یه جرف توش و اگه بگی نه یه حرفی اما اگه جواب تلفن را ندی باز هم یه جور دیگه کلا وقتی با دوستی خیلی صمیمی باشی و اون دوست کاری را بگه که با همه چیز اون مشکل داری با خود اونم مشکل پیدا می کنیم !
    شاد باشی

  3. الما01-06-10

    سلام همسایه ما هم توی همچین شرکتی عضو شد از اون سرشاخه های اصلی اون الماس رد و بدل میکردند اخراش گفتند تو ایران حق خرید و فروش این الماس ا را ندارید اونم هی میره مکه الماس می فروشه شمش طلا میخره .
    شرکت های هرمی و راست میگی همیشه یه سری قربانی هست
    پدرام تو هم مثل من توی دوست شانس نداریا!!!
    ______________________________________________________________
    والا چی بگم اونها که پول نقد می دهند از طرف سرشاخه ها برای اینکه بگویند کارمان چنان چنون است می گند برای اینکه پولتون را براورده کنید یا باید برید دوبی و کشور های خارجی و یا باید از طریقی از همین مجموعه ها پول خود را باز یابید چگونه خریدن امتیاز در لول های هرم سود را کی می ره سرشاخه ها چرا چون طرف اگه به خاطر 500 تومن پاشه بره دوبی که همینقدر هزینش میشه پس نمیره و میاد امتیاز می خره خوب امتیاز خریدن این افراد هم سودش را بالا سریهاش می خورند !
    نه متاسفانه اما آنچنان هم بد شانس نیستم چون در وب دوستان خوبی چون شما و بهاره و دیگر دوستان را پیدا کردم !
    خوش باشی !

Leave a Reply

%d bloggers like this: